آن روز باران نباريد .چشمان خسته و عاشق،نگاه هايشان را به آسمان ميدوختند و هرلحظه انتظارشان به دنبال قطره اي آب درميان سرخي ها و داغ اندوه هاي صحرا ميگذشت!گوشهايشان به زنگ بود تا هرلحظه صداي عشق را بيشتر حس كنند و بوي خون و سرخي گل رز را فزون تر به مشام بكشند.دست هاي خسته و بي روح وقتي مقابل چشمان دلبسته معشوق آشكار ميشد برنگاهش زخم مينشست و احساسش را گويي به صليب ميكشيدند و هربار نگاه گرمش تيري بود بر قلب سرخش تا ذره ذره بارعشقش را فزون تر و جسمش را تنهاتركند.دردلب هاي تشنه وزخم هاي بردست نشسته هركدام تيري بروجود قلب معشوق بود.آسمان،سرخ و دلتنگ برفرازسرهايشان رنگ خون و تنهايي را بيشتر در بيابان مي پاشاند و هرلحظه آسمان دلتنگ تر ميشد،اما... .اما انگار چشمانش را بسته بودند تا مبادا اشك بريزد و با اشك هايش عشق فزون را بشويد و باخود به دل خاك برده و دفن كند!مبادا اشك هايش بهشت را خالي و مبادا قطره هاي باران،بيابان را آبي كند.آسمان تنهاتر از عاشقان صحرابود.دلگيرتر و خسته تر از زندگی تنهايش!اما دلبستگان صحرا اشك روي گونه هايشان مي غلتيد و هرلحظه عشقشان فزون تر شده و آسمان بغض گلويش را گرفته و حق گريه نداشت.هرلحظه يك تن از ميان بيابانيان محوميشد و قلبش را آزاد ميكرداما... .اما در آخر فقط72عاشق بودند كه طعم صحراي كربلا را چشيدند و خون هايشان رنگ عشقشان را پررنگ تر كردو معشوقه را بيشتر ستايش كردند.ظهرسرخ با رنگ خون دلبستگان و شب سياه باغم تنهايي عاشقان.آن روز باران نباريد تاحسين محبوب تر شود.آري!عشق يعني همان معشوقه هميشگي...حسين!

+ نوشته شده در سه شنبه
1387/10/10ساعت 13:47  توسط نسیم
|
به نام نويسنده دفتر عشق!
سلام!سلامي به گرمي آفتاب خورشيدهاي گونه هايتان!امروز
خنكاي نسيم سرم را قلقلك داد و مرا ياد دوست عزيزم
انداخت كه شايسته بودتا شعري زيبا از او در دفترخاطرات
عشقم ثبت كنم.دوستم زينب مرگش رابه نظم كشيده وخزان
مرگ دل نوشته اوست.بخوانيد:
خزان مرگ
نازنين مرگم!شبي رقصان بيا درجان من
منتي بگذاريارا،امشبي مهمان من
ساحرعريان شب،اي مرگ بر روحم بتاز
اي سراسركينه و فرمانبر ديرينه آز
برتن گرمم بريزآن اشك سردمرگ را
چون خزاني ميبري از شاخه اي اين برگ را
ازچه مي ترسي بگو اي مرگ عاشق نيستي؟!
برتنم مي تازي و برگور من مي ايستي؟!
سردم آينه ها مهتاب را خورشيدكن
نازنين مرگم بيا پيراهنم سپيدكن
نازنين مرگم شبي رقصان بيا درجان من
منتي بگذاريارا،امشبي مهمان من
برسرديوارجان چون زاغكي آرام گير
برتن سردم بتاز آنگاه جانم را بگير
پايان

+ نوشته شده در یکشنبه
1387/10/08ساعت 19:46  توسط نسیم
|
علي بر دوش منبر!
گوش ها همه منتظر پيام معشوقه و صحبتهاي دلنشين اويند!نگاه ها همه بازگشته و
در ميان سيل جمعيت حيرت موج ميزند.نگاه ها همه منتظر چهره هاي نوراني و نگاه
هاي پيامبر است!فريادها خوابيده.بيابان گرم با گرماي شور و هيجان داغ تر و شن ها
زير پاي عاشقان بيشتر سوزان بودن خود را نمايش ميدهند.جهاز شتران آرام آرام
برهم سوار شده و معشوقه عاشقان بيايان داغ يكي يكي بالا ميرود پله هاي جهاز
شتران را.اما هيچ كس نميداند در دل نبي خدا كه زمين بر پايه نگاه او استوار است
چه ميگذرد!؟چرا چشمان خدا در اين روز داغ در اين بيابان داغ مردم را چشم انتار
كرده؟آيا بي دليل است؟نه ياخدا!محمد بي دليل نگاه ها را منتظر نميكند.پس از نه
چندان زمان طولاني همه جمع شدند و رسول خدا لب گشود.تنها جمله عاشق
برانگيز و پرشور همين بود!علي جان!تويي برادرم.چشمانم و نگاه قلبم فاطمه تويي
ياعلي!پس از من عليست كه بر شما حاكم شد.
پس بياور دستانت را بر چشمانت بگذار و با اشک چشمانت از چشمان نگاه خدا
بخواه!
اي علي جان!جان جانم
پس نگاهي به نگاه بي بهاي ما بينداز
كه تويي علي مولا ومنم بنده محتاجت علي جان!
عيد غدير مبارك!
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/09/27ساعت 21:29  توسط نسیم
|
به نام حضرت دوست
چشمان اشكبار و قطره هاي دانه دانه
كرده در دل شبهاي من خانه
باز صداي بال كبوتر سپيد
در آسمان آبي تر از آبي
و كوچه آب روان
در خيابان خاكستري تر از خاكستر
لانه اي ساخته از بال فرشته
تا خدا در تك نگاهش موج زند
و ملائك به دور لانه اش پركشند
و دوباره پرهاي كبوتر سپيد
خاكستري شوند
و برفرق نگاه سرمولا
شمشيري همچون تيزه تيز فرودآيد
و كبوترخون خود را فروريزد و مظلومي چشم فروبندد
«شهادت حضرت علي تسليت باد»

+ نوشته شده در دوشنبه
1387/07/01ساعت 14:3  توسط نسیم
|
به نام نگاه خدا
اگر بادها زوزه نكشند
درختان سبز نباشند
و آدم ها عاشق نشوند
من و تو نمي توانيم نگاه هاي آسمان را بشمريم
اگر چشم ها اشك آلود نشوند
قلب ها نيزه نخورند
و گوش ها نوازش نسيم بهاري را احساس نكنند
من و تو نمي توانيم قدم هاي فرشته هارا متر كنيم
و اگر خدا نباشد...
اگر خدا نباشد و عشق را نيافريند
من و تو نمي توانيم صداي طپش قلب و زمزمه هاي نفس هاي خودمان را بشنويم

+ نوشته شده در شنبه
1387/06/09ساعت 17:20  توسط نسیم
|
لبخند آسمان
در قفسي به تنگ افتاده ايم
همه چيز زندگی را دشوار مي كند
ولي زندگی سخت نيست!
آري!زندگي به شرط گل سرخ زيباست
زندگی به شرط خنده آسمان و عشق چشمانت زيباست
زندگی وقتي زيباست كه بداني!
بداني
اگر نگاهت با اشك گره خورد
بداني نيلوفري در مرداب غنچه مي شكفد
اگر دستانت با احساس پيوند زد
واگر گيسوانت همسفر مشامت شد
بداني در بيشه گل سرخي برگ بر مي آورد
ولي آيا ميداني چرا؟
مي داني چرا هيچ وقت گل سرخ شاداب نمي ماند؟
چرا هيچ لحظه نيلوفر بر آب نمي ماند؟
آنگه كه اشك از چشمت فرو مي ريزد
و اگرعشق ،قلبت را نيزه زد
و آن زمان كه دستانت بي احساس مي شوند
و گيسوانت كم رنگ زندگی ميكنند
و تير عشق،جانت را مي گيرد
بدان وقت خداحافظي گل سرخ و بر آب افتادن نيلوفر است
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/05/07ساعت 16:55  توسط نسیم
|
عشق را بياموز
گوش كن!
صداي زمزمه آب مي آيد
صداي پيوند لحظه ها با آرام ترين سكوت زندگی
گوش كن!
صداي تكان خوردن چمنزار بردست باد باغ را فراگرفته
صداي برهم خوردن بوته هاي هندوانه
و صداي آواز برگ سبز درختان مي آيد
نگاه كن!
زيبايي چيدن ميوه ها ميان سبد درخت را
و به چشمانت ياد بده از آنها پند بگيرند
هديه اي ناقابل پيشكش عظمت آفريدن چشمانت كن
كه اگر آنها نبودند تو هم نبودي
احساس كن!
لطافت بادي را كه گونه هاي سرخت را نوازش مي كند
نرمي برگ درخت انگور و سختي چوب كاج را
به احساست بياموز تا زيبايي ها را حس كند
نوازش كن!
شقايقي را كه منتظر گرماي دستان توست
و سنگي را كه ميان بوته ها گم شده
به ياد بياور
هنگامي را كه تو هنوز ياد نداشتي بشنوي!ببيني!احساس كني!
نوازش كني و حتي به ياد بياوري!
ميداني اينها را مديون چه كسي هستي؟
خودت
آري!خودت كه سالها شنيدن را به گوشهايت آموختي!
نگاه كردن را به چشمانت ياد دادي!
نوازش كردن را ياد آور دستانت شدي!
و احساس كردن را در قلبت نگاه داشتي
پس عشق را هم بياموز!
كه اگر عاشق بودن را به دلت ياد ندهي نمي تواني طبيعت را
حس كني!
عشق را بياموز و هروقت عاشق شدي از گل سرخ قدرداني كن!
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/26ساعت 17:38  توسط نسیم
|
صداي لحظه هاي خوب آفرينش
درون نوشته هايت پنهان است
و تو در باغ بزرگ ستايش
به روح خدا پيوند مي خوري
تو در خواب مني
در تك تك لحظه هاي مني
آري! تو در ميان بوته هاي سبز عشق دل من
همچون گلي تك مي رويي
و به زيباترين سلام عشقم
روح و جان عاشق بودن مي بخشي
گرچه كوچك ولي با ارزش
پيشكشي تقديم نگاه هاي گرمت مي كنم

تقديم نگاه هايي كه ديشب در اعماق درياهاي خواب به من هديه مي شدند
و من سرمست از اين هديه دوست داشتن را مي فهميدم
دوست داشتني كه فقط لايق چشمان توست
لايق نگاه هاي گرمت و لايق آسماني ترين روح خدا
دوستت دارم همچنان كه فرهاد شيرين را دوست داشت
دوستت دارم همچنان كه گل پروانه رادوست دارد
و به اندازه همه نگاه هاي خدا به همه آدم هاي جهان
و دوستت دارم نه فقط در پرارزش ترين خوابي كه در طول زندگي ام ديدم
بلكه در گلهاي بهشتي دوستت دارم
بلكه در زيباترين باغ بهشت دوستت دارم
پيشكش چشمان قشنگت هديه اي از ژرفاي دلم:
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه
1387/04/15ساعت 13:7  توسط نسیم
|

دلم نگاه مي خواهد
نگاه ساده عشق
نگاهي كه با هرصدايش
بتوان نامه اي نوشت
دلم نگاه مي خواهد
نگاه عاشق رود
نگاهي كه با هر رنگش
بتوان قلب ها را زدود
نگاهم در نگاه عاشق تو
دوباره جان مي گيرد
ولي هنوز هم
چشمانم بزرگي ات را نمي بيند
دلم نگاه مي خواهد
نگاهي ساده و رنگارنگ
نگاهي كه بتوان با آن
بزرگي ات را نگ زد
نگاهی که من می خوام
آره!فقط نگاه توست
تو این کلام بی کلک
صدا فقط صدای توست
تو اي عشقم!
نگاهت را هديه كن
نگاهي با عشق و غم
برايم كادو كن
دلم نگاه مي خواهد
ولي فقط نگاه تو
تويي كه من می خوامت
تويي كه دوستت دارم
بروي عاشقان بخند
نگاهت را هديه كن
براي دل ساده ام
نگاه عشق هدیه کن

+ نوشته شده در دوشنبه
1387/04/10ساعت 15:44  توسط نسیم
|
به نام پروردگار عشق
چشمانش مشكي و نگاهش همچون رنگين كمان هفت
رنگ است
صورتش مليح و دستان پرمهرش رهاورد قلب پاك اوست
نگاه هايش وقتي با صداي پاي نوشته ها به چشم مي
خورد از اعماق وجود آبي هاي دريا سرچشمه گرفته و ب
ه آدمي آرامشي با لطافت و انس هديه مي كند
صداي پاي نوشته هايش همرنگ سپيدي فرشته ها و آبي
درياهاست
و هنگامي دست بر قلم برده و براي من نوشته به ارمغان
مي آورد احساسي مليح و پاك در دل آبي هاي دريا مي
رويد و موج ها صداي آن آرامش مليح و پاك را به گوش من
ميرسانند
و چه سرمستم از اين نداي آسماني كه از اعماق وجود
نيلوفر آبي جاده سرچشمه مي گيرد
اري! او تنها بهانه من براي پرواز در وجود نوشته هاست
و او آبي ترين نيلوفر زندگی شاد و پر دغدغه من است
اي خدا!
آبي ترين نيلوفر زندگی ام و ساده ترين پاك دل دنياي
كوچكم را كه تنها بهانه ي نوشتن است به تو مي سپارم
و دعاهايم را بدرقه گام هاي بلندش مي كنم و از اعماق
درياي دلم صدا مي زنم:
دوستت دارم اي تنها بهانه عشق در اعماق وجود
زندگاني ام
دوستت دارم اي زيباترين نيلوفر آبي گلزار
دوستت دارم اي تنها گل عاشق درياي قلبم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/05ساعت 13:48  توسط نسیم
|