تبليغاتX
کوله پشتی خدا


کوله پشتی خدا





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

عشق يعني...

آن روز باران نباريد .چشمان خسته و عاشق،نگاه هايشان را به آسمان ميدوختند و هرلحظه انتظارشان به دنبال قطره اي آب درميان سرخي ها و داغ اندوه هاي صحرا ميگذشت!گوشهايشان به زنگ بود تا هرلحظه صداي عشق را بيشتر حس كنند و بوي خون و سرخي گل رز را فزون تر به مشام بكشند.دست هاي خسته و بي روح وقتي مقابل چشمان دلبسته معشوق آشكار ميشد برنگاهش زخم مينشست و احساسش را گويي به صليب ميكشيدند و هربار نگاه گرمش تيري بود بر قلب سرخش تا ذره ذره بارعشقش را فزون تر و جسمش را تنهاتركند.دردلب هاي تشنه وزخم هاي بردست نشسته هركدام تيري بروجود قلب معشوق بود.آسمان،سرخ و دلتنگ برفرازسرهايشان رنگ خون و تنهايي را بيشتر در بيابان مي پاشاند و هرلحظه آسمان دلتنگ تر ميشد،اما... .اما انگار چشمانش را بسته بودند تا مبادا اشك بريزد و با اشك هايش عشق فزون را بشويد و باخود به دل خاك برده و دفن كند!مبادا اشك هايش بهشت را خالي و مبادا قطره هاي باران،بيابان را آبي كند.آسمان تنهاتر از عاشقان صحرابود.دلگيرتر و خسته تر از زندگی تنهايش!اما دلبستگان صحرا اشك روي گونه هايشان مي غلتيد و هرلحظه عشقشان فزون تر شده و آسمان بغض گلويش را گرفته و حق گريه نداشت.هرلحظه يك تن از ميان بيابانيان محوميشد و قلبش را آزاد ميكرداما... .اما در آخر فقط72عاشق بودند كه طعم صحراي كربلا را چشيدند و خون هايشان رنگ عشقشان را پررنگ تر كردو معشوقه را بيشتر ستايش كردند.ظهرسرخ با رنگ خون دلبستگان و شب سياه باغم تنهايي عاشقان.آن روز باران نباريد تاحسين محبوب تر شود.آري!عشق يعني همان معشوقه هميشگي...حسين!


نويسنده: نسیم مورخ: سه شنبه 1387/10/10 در ساعت: 13:47
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir